تبليغاتX
آشنایی با فرادرمانی
وَاعتَصّمُوا بِحَبلِ اللهِ جميعاً وَ لا تَفَرَّ قُوا
کشف رمز (۲)    استاد طاهری
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم شهریور 1386ساعت 23:37  توسط www.interuniversal.persian blog.com | 
 كشف رمز (۱ )      استاد طاهری        
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم شهریور 1386ساعت 23:33  توسط www.interuniversal.persian blog.com | 
حلقه کیهانی
+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم شهریور 1386ساعت 23:22  توسط www.interuniversal.persian blog.com | 

به نام بی نام او

 

سروش عازمی خواه

 

سوی من آی، نــور تو چون شــرری به کوی من            شعله شود، پخش کند یـکســره عطر و بوی تو

ســوی من آی، شعــــر مــن در طلب حضــور تو            تشـــنه شود، آب زنـد راه بــه جست و جوی تو

ســوی من آ خسته نیم، خسته و پر بسته نیم           خسته و دل شکسته کـی چنگ زند به موی تو

ســوی من آ خـــــاک بـــــدم، ذره نــــاپــاک بدم            کل شـــدمی، گل شـدمی از سر لطف کوی تو

سوی من آ، ســـوی من آ، نــور بنه به قلب من            نـــور تــو آن شـراب من، قلب من آن سبوی تو

سوی من آ، سوی مــن آ، آه چه گفته ام به تو             غرق توام، هستی من یکسره های و هوی تو

«سوی من آی» گـــــفــته ام در طلب حضور تو             غــــافــل از آن شعور تو، روی من است روی تو

روی من است روی تو، کوی من است کوی تو              قــــطــــــره اشــک من ز تو، گریه من وضوی تو

عـــشـق چو در دلم تپید از نفست زنده شدم              عطْش به جـان من زدی، تشنه به آب جوی

+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم شهریور 1386ساعت 1:43  توسط www.interuniversal.persian blog.com | 
آیینه عاشورا          استاد طاهری


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم شهریور 1386ساعت 1:43  توسط www.interuniversal.persian blog.com | 
انسان بیماری و تحول        استاد طاهری
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم شهریور 1386ساعت 1:40  توسط www.interuniversal.persian blog.com | 
اصل وحدت راه      استاد طاهری
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم شهریور 1386ساعت 1:39  توسط www.interuniversal.persian blog.com | 

عزیزان فرا درمانگر، همگی برای خانم سیمین دانشور کلیه ی تشعشعات را بفرستیم...

+ نوشته شده در  شنبه سی ام تیر 1386ساعت 22:17  توسط www.interuniversal.persian blog.com | 

« پیر ما گفت (۱) »

سوشیانت عازمی خواه

به نام بی نام او
 

پیر ما گفت: چه می‌بینی؟
گفتم: هیچ چیز.
گفت: هیچ چیز همه چیز است و همه چیز هیچ.
گفتم: یعنی چه؟
گفت: به دنبال چیستی؟
گفتم: همه چیز: خدا، عشق، ایمان... اما آرامشم را از دست داده‌ام.
گفت: آرامش تنها از طریق یك فروپاشی مقدس با حضوری آگاهانه در مركزی‌ترین نقطه اكنون بدست می‌آید.
گفتم: از كجا شروع كنم؟
گفت: چشمت را بار دیگر ببند و اینك دوباره ببین.
گفتم: همه آنچه می‌بایست را دیدم.
گفت: چه دیدی؟
گفتم: هیچ.
پیر ما فقط لبخند بر لب داشت و دستی بر سرم كشید و ناگاه حسی از جنس شعور بر من جاری شد:
 

چشـم دل باز كن كه جان بـینی           آنچه نادیدنی اســـت آن بینی
گر به اقـــــلــیم عشــــق رو آری            هـمــه آفــاق گلســـتان بینی
آنـچه نـشنیده گوش آن شـنوی            وانچه نادیده چشـــم آن بینی
تا بــه جـایی رســاندت كه یكی            از جــهـــان و جــهــانیان بینی
با یكی عشــق ورز از دل و جان            تا به عیـن الیقین عیـان بینی
كه یكی هست و هیچ نیست جز او
وحـــــــــده لا الــــــــــه الا هــــــــــــو

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم تیر 1386ساعت 16:52  توسط www.interuniversal.persian blog.com | 

« میوه ممنوعه »
 

سروش عازمی خواه

به نام بی نام او
 

- آیا هنوز هم من خدای تو هستم؟
- لختی به وسعت بی نهایت در بی زمانی خویشتن درنگ كردم
آشنا بود ندای درونم
گویی از ازل با من بوده است و یاد ندارم
چه باید می‌گفتم؟ ....

- آیا هنوز هم من خدای تو هستم؟
- تو مگر كیستی كه اینگونه خطابم كردی؟
مگر من خود خدای بی زمان نیستم...
پس این ندا از كجاست...
ولی نه .... انگار آشناست
چه حس غریبی ....
همانند آغوش گرم پدر ....
راستی من كی از خانه پدریم به در رفتم؟

- آیا هنوز هم من خدای تو هستم؟
خدای من؟؟.... من كه خود خالقم ...
پس تو كیستی ای غریبه آشنا؟...
شاید می‌خواهی قدرت خدایی مرا به چنگ آوری؟ ...
شاید اوهام است....
اما نه ... خدایی چون من خود خالق اوهام خویشتن است
یادم آمد...
تو همانی كه می‌گفتی جز تو نیست.....
یادم آمد
اما اكنون جز تو، من نیز هستم
خدایی قدرتمند و مستقل
چون تو بی مكان
چون تو بی زمان
قادر
رحیم
جبار
پس تو را برای چه می‌خواهم؟
من خود خدای اوهام خویشم

- آیا هنوز هم من خدای تو هستم؟
- نیستی
همه توان تو را من نیز دارم
اگر حتی روزی خدایم بودی
دیگر نیازی به تو ندارم....

- آیا هنوز هم من خدای تو هستم؟
- ....

- آیا هنوز هم من خدای تو هستم؟
- خاموش
خاموش
نكند جنگ خدایان را طلب می‌كنی؟...
من از ازل تا ابد در رضوان خویشتن بر اریكه قدرت خویش نشسته‌ام و نیازی به تو ندارم
...
...
چه طعم شیرینی
از همه میوه‌ها شیرین‌تر است...
و وسوسه انگیز تر ...
بی علت نبود تا میوه ممنوعه نامش نهادی
خوردم تا جاویدان شوم
انگار همیشه این میوه را خورده‌ام
و همیشه جاویدان بوده‌ام
اما ....
چقدر مكان داشتن سنگین است
چقدر زمان داشتن سنگین است
خدایا !
چقدر مفهوم انتظار عجیب است... و فرصت ... و نیاز
انگار این لحظه، برایم آشناست:
لحظه جدایی از او
...
گویی همیشه منتظر فرصتی دوباره بوده‌ام...

- ای آدم !
از ازل تا ابد رفتی و آمدی
و هیچگاه نفهمیدی كه همه چیز را من به تو بخشیدم
به جز یك چیز كه یافتنش شرح وظیفه تو بود :
بی تضادی ....
این نوبت تو بود كه فریاد كنی با من در تضاد نیستی
اما تو با من در تضاد بودی
و حال كه از میوه ممنوعه خوردی
باید شروع كنی
ای فرزند گمشده من
این بار بی تضاد بیا
در خانه پدر به روی تو همیشه باز است
...

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم تیر 1386ساعت 16:42  توسط www.interuniversal.persian blog.com | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
تمامی مقالات این وبلاگ بخاطر هدف والایست همگان را با این موحبت الهی آشنا کنم ...
و مقالات اکثرا از سایت رسمی عرفان حلقه : www.interuniversal.persian blog.com بر گرفته شده است.
با تشکر از استاد عالیقدر ،استاد طاهری
دکتر سروش عازمی خواه
دکتر سوشیانت عازمی خواه

نوشته های پیشین
شهریور 1386
تیر 1386
پیوندها
سايت رسمی عرفان حلقه
درمان با عرفان
فرادرمانی در همدان
تنها تارک دنيا
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب
دیجیتال کیوان

 





Powered by WebGozar